عبد الحسين نوايى

74

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

حجج الاسلام سلمهم اللّه را احوال پرسم . همين تلگراف را به ايشان نشان دهيد . محمد على شاه قاجار » . مير هاشم قبلا انجمنى به نام « اسلاميه » در كنار دروازهء سرخاب ( بين دو محلهء سرخاب و شتربان ) برپا كرده و با پولى كه از محمد على شاه گرفته بود پانصد نفر از اوباش سرخاب و شتربان را گرد خود جمع كرده و هريك از آنها را با تفنگ پنج تير روسى مسلح كرده بود و با گروهى از علماء از قبيل امام‌جمعه و حاجى ميرزا حسن مجتهد و غيره براى برانداختن مشروطه در تبريز با يكديگر همعهد شده بودند . از آن طرف به تحريك و دستور محمد على شاه ، شجاع نظام مرندى با گروهى از سواران مرندى به يارى مستبدين تبريز آمده بودند و اينها با اطلاع از اوضاع مركز و نظر محمد على شاه ، همان روزى كه در تهران مجلس را به توپ بستند ، آنها هم در تبريز دست‌به‌كار شدند و شجاع نظام مرندى كه سركردگى مستبدين را بر عهده گرفته بود ، بر فراز مناره‌هاى سيد حمزه و مسجد صاحب الامر رفته و با مهارتى كه در تيراندازى داشت به مجاهدين حمله نمود و از آن طرف مير هاشم و رفقاى او كه انجمن شوم اسلاميه را تشكيل داده و كمر به محو آزادى و مشروطيت بسته بودند ، به حربهء معمولى خود كه چماق تكفير باشد توسل جسته ، مشروطه‌خواهان را بابى و بهائى خواندند و اعلانى بدين مضمون به در « انجمن اسلاميه » چسبانيدند : « اى مسلمانان همت نمائيد . پس غيرت شما كجاست ؟ اين بابىها جمع شده‌اند به اسم مشروطه مىخواهند مذهب خودشان را آشكار نمايند . عن‌قريب است كه اسلام از دست برود . بر همهء شما جهاد واجب است تا ريشهء اين لا مذهب‌ها را از روى زمين بر كنيد . » شجاع نظام و ملانماهاى مؤسس انجمن اسلاميه فكر مىكردند همان‌طور كه در تهران شاپشال و لياخوف در يك روز بساط مشروطه را برچيدند ، آنها نيز در يك